تبليغاتX
بیژن الهی
سه شنبه هفتم خرداد 1387
زیرِ صلیب، تخم مرغی نصف می‌کنیم و بهم می‌زنیم: به سلامتی!

 

زیرِ صلیب، تخم مرغی نصف می‌کنیم و بهم می‌زنیم: به سلامتی!

 لینک اصلی این مطلب را اینجا ببینید


1

 

 شرم در نور است و این، پایان هر سخنی‌ست

 

          همسرم!

 

مرد تو را به نور سپرده‌ام که تنی سخت شسته داشت،

 

و بیا، میانِ بیابان،پیِ انگشترِ مفقود بگرد

 

که حال، باد در آن سوت می‌زند.

 

انگشتر ازدواج، میان بیابانی دراز، دراز؛ و دیگر هیچ نه، هیچ نه

 

مگر مثلثِ کهنه‌ی کوچکی، مثلثی از زاغان

 

افتاده

 

بر کفِ یک سنگر

 

و به این سپیده که عقرب ـ خواهر بی نیاز من ـ بخت را کف آلود حس کرده است،

 

هوا، در نی می‌پیچد و در گردنه‌های کوه

 

 

 

 

2

 

دورتر، سخت دورتر، یک فلسِ من به زیرِ صلیب افتاده‌ست.

 

آیا روز است؟

 

از گرمای زیاد، نقابهامان را بر می‌داریم. می‌رویم

 

به دور، به آنجا.

 

زیرِ صلیب، تخم مرغی نصف می‌کنیم و بهم می‌زنیم: به سلامتی!

 

و مرگ، دره را، نفس زنان، نقره‌یی می‌سازد.

 

دورتر، صفحه‌ی موسیقی، زیرِ صد ناخن مه گرفته‌ی زیبا می‌چرخد،

 

و صدا، همان صداست:

 

آیا روز است؟

 

+ بیژن الهی